For the engineers among us who understand that the obvious is not always the solution, and that the facts, no matter how implausible, are still the facts ...
A complaint was received by the Pontiac Division of General Motors:
"This is the second time I have written you, and I don't blame youfor not answering me, because I kind of sounded crazy, but it is a fact that we have a tradition in our family of ice cream for dessert after dinner each night. But the kind of ice cream varies so, every night, after we've eaten, the whole family votes on which kind of ice cream we should have and I drive down to the store to get it. It's also a fact that I recently purchased a new Pontiac and since then my trips to the store have created a problem. You see, every time I buy vanilla ice cream, when I start back from the store my car won't start. If I get any other kind of ice cream, the car starts just fine. I want you to know I'm serious about this question, no matter how silly it sounds: 'What is there about a Pontiac that makes it not start when I get vanilla ice cream, and easy to start whenever I get any other kind?'"
The Pontiac President was understandably sceptical about the letter, but sent an engineer to check it out anyway. The latter was surprised to be greeted by a successful, obviously well-educated man in a fine neighbourhood. He had arranged to meet the man just after dinner time, so the two hopped into the car and drove to the ice cream store. It was vanilla ice cream that night and, sure enough, after they came back to the car, it wouldn't start.
The engineer returned for three more nights. The first night, the man got chocolate. The car started. The second night, he got strawberry. The car started. The third night he ordered vanilla. The car failed to start.
Now the engineer, being a logical man, refused to believe that this man's car was allergic to vanilla ice cream. He arranged, therefore, to continue his visits for as long as it took to solve the problem. And toward this end he began to take notes: he jotted down all sorts of data, time of day, type of gas used, time to drive back and forth, etc.
In a short time, he had a clue: the man took less time to buy vanilla than any other flavour. Why? The answer was in the layout of the store.
Vanilla, being the most popular flavour, was in a separate case at the front of the store for quick pickup. All the other flavours were kept in the back of the store at a different counter where it took considerably longer to find the flavour and get checked out.
Now the question for the engineer was why the car wouldn't start when it took less time. Once time became the problem -- not the vanilla ice cream -- the engineer quickly came up with the answer: vapour lock. It was happening every night, but the extra time taken to get the other flavours allowed the engine to cool down sufficiently to start. When the man got vanilla, the engine was still too hot for the vapour lock to dissipate.
Moral of the story: even insane-looking problems are sometimes real.
ترجمه :
بخش پونتیاک شرکت خودروسازی جنرال موتورز شکایتی را از یک مشتری با این
مضمون دریافت کرد: «این دومین باری است که برایتان می نویسم و برای این
که بار قبل پاسخی نداده اید، گلایه ای ندارم ؛ چراکه موضوع از نظر من نیز
احمقانه است! به هر حال موضوع این است که طبق یک رسم قدیمی ، خانواده ما
عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستنی بخورد. سالهاست که ما
پس از شام رای گیری می کنیم و بر اساس اکثریت آراء نوع بستنی ، انتخاب و
خریداری می شود. این را هم باید بگویم که من بتازگی یک خودروی شورولت
پونتیاک جدید خریده ام و با خرید این خودرو، رفت و آمدم
به فروشگاه برای تهیه بستنی دچار مشکل شده است!
لطفاً دقت بفرمایید! هر دفعه که برای خرید بستنی وانیلی به مغازه می روم
و به خودرو باز می گردم، ماشین روشن نمی شود؛ اما هر بستنی دیگری که بخرم
، چنین مشکلی نخواهم داشت. خواهش می کنم درک کنید که این مساله برای من
بسیار جدی و دردسرآفرین است و من هرگز قصد شوخی با شما را ندارم ...
می خواهم بپرسم چطور می شود پونتیاک من وقتی بستنی وانیلی می خرم روشن
نمی شود؛ اما با هر بستنی دیگری راحت استارت می خورد؟
مدیر شرکت به نامه دریافتی از این مشتری عجیب ، با شک و تردید برخورد
کرد؛ اما از روی وظیفه و تعهد، یک مهندس را مامور بررسی مساله کرد. مهندس
خبره شرکت ، شب هنگام پس از شام با مشتری قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به
بستنی فروشی رفتند. آن شب نوبت بستنی وانیلی بود. پس از خرید بستنی
همان طور که در نامه شرح داده شده بود ماشین روشن نشد! مهندس جوان و
جویای راه حل ، 3 شب پیاپی دیگر نیز با صاحب خودرو وعده کرد. یک شب نوبت
بستنی شکلاتی بود، ماشین روشن شد. شب بعد بستنی توت فرنگی و خودرو براحتی
استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستنی وانیلی شد و باز ماشین
روشن نشد! نماینده شرکت به جای این که به فکر یافتن دلیل حساسیت داشتن
خودرو به بستنی وانیلی باشد، تلاش کرد با موضوع منطقی و متفکرانه برخورد
کند. او مشاهداتی را از لحظه ترک منزل مشتری تا خریدن بستنی و بازگشت به
ماشین و استارت زدن برای انواع بستنی ثبت کرد. این مشاهده و ثبت اتفاق ها
و مدت زمان آنها، نکته جالبی را به او نشان داد: بستنی وانیلی پرطرفدار و
پر فروش است و نزدیک در مغازه در قفسه ها چیده می شود؛ اما دیگر بستنی ها
داخل مغازه و دورتر از در قرار می گیرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا
خرید بستنی و برگشتن و استارت زدن برای بستنی وانیلی
کمتر از دیگر بستنی هاست. این مدت زمان مهندس را به تحلیل علمی
موضوع راهنمایی کرد و او دریافت پدیده ای به نام قفل بخار(Vapor Lock)
باعث بروز این مشکل می شود. روشن شدن خیلی زود خودرو پس از خاموش شدن به
دلیل تراکم بخار در موتور و پیستون ها مسأله اصلی شرکت ، پونتیاک و مشتری
بود.
شرح حکایت
مشتریان ما به زبانهای مختلفی سخن می گویند. ایشان از ادبیات متفاوتی
برای کلام گفتن بهره می گیرند. اگر حرف مشتری را خوب گوش کنیم ، می
توانیم با توجه به لحن گفتار ایشان درک فراتری از آنچه می خواهند به گوش
ما برسانند، داشته باشیم. آیا همه حرفهای مشتریان ما باید منطقی ، اصولی
و مرتبط با موضوع باشد؟ اگر مشتری چیزی می گوید که به نظر مسخره و بی ربط
است ، یا شکایتی عجیب را طرح می کند، چگونه برخوردی شایسته اوست؟ یک
اتفاق نادر برای یک مشتری و پیام بظاهر احمقانه او می تواند روشنگر مسیر
بهترین و زبده ترین مهندسان جنرال موتورز باشد. مثال ساده ای که
نقل شد تأکید بر این موضوع دارد که مشتری بهترین راهنما و کمک ما در
بهتر شدن محصول و خدمات بنگاه ماست. اگر در پی نوآوری هستیم ، باید به
طور جدی سازوکار «خوب گوش دادن» و «شنیدن» صدای مشتری را طراحی کنیم. شما
مشتریان خود را می شناسید؟ صدایشان به گوشتان می رسد؟ بی ربط و با ربط، حرف مشتری گوهر است.
آخرین ویرایش توسط Atena در تاریخ 24-05-2010 انجام شده است
To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندي که دلت درد بگيره
To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اينکه از مسافرت برگشتي ببيني هزار تا نامه داري
To go for a vacation to some pretty place.
براي مسافرت به يک جاي خوشگل بري
To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از راديو گوش بدي
To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بري و به صداي بارش بارون گوش بدي
To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدي بيرون ببيني حو له ات گرمه !
To clear your last exam.
آخرين امتحانت رو پاس کني
To receive a call from someone, you don""t see a lot, but you want to.
کسي که معمولا زياد نميبينيش ولي دلت ميخواد ببينيش بهت تلفن کنه
To find money in a pant that you haven""t used since last year.
توي شلواري که تو سال گذشته ازش استفاده نميکردي پول پيدا کني
To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
براي خودت تو آينه شکلک در بياري و بهش بخندي !!!
Calls at midnight that last for hours.
تلفن نيمه شب داشته باشي که ساعتها هم طول بکشه
To laugh without a reason.
بدون دليل بخندي
To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفي بشنوي که يک نفر داره از شما تعريف ميکنه
To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشي و ببيني که چند ساعت ديگه هم ميتوني بخوابي !
To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگي رو گوش کني که شخص خاصي رو به ياد شما ميياره
To be part of a team.
عضو يک تيم باشي
To watch the sunset from the hill top.
از بالاي تپه به غروب خورشيد نگاه کني
To make new friends.
دوستاي جديد پيدا کني
To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتي "اونو" ميبيني دلت هري بريزه پايين !
To pass time with your best friends.
لحظات خوبي رو با دوستانت سپري کني
To see people that you like, feeling happy
کساني رو که دوستشون داري رو خوشحال ببيني
See an old friend again and to feel that the things have not changed.
يه دوست قديمي رو دوباره ببينيد و ببينيد که فرقي نکرده
To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزني
To have somebody tell you that he/she loves you.
يکي رو داشته باشي که بدونيد دوستت داره
remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. ........and laugh ......
يادت بياد که دوستاي احمقت چه کارهاي احمقانه اي کردند و بخندي و بخندي و ....... باز هم بخندي
These are the best moments of life....
اينها بهترين لحظههاي زندگي هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونيم
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگي يک هديه است که بايد ازش لذت برد نه مشکلي که بايد حلش کرد
وقتي
زندگي 100 دليل براي گريه کردن
به تو نشان ميده
تو 1000 دليل براي خنديدن
به اون نشون بده.
چارلي چاپلين
روزي خانمي سخني را بر زبان آورد كه مورد رنجش خاطر بهترين دوستش شد ، او بلافاصله از گفته خود پشيمان شده و بدنبال راه چاره اي گشت كه بتواند دل دوستش را بدست آورده و كدورت حاصله را برطرف كند .
او در تلاش خود براي جبران آن ، نزد پيرزن خردمند شهر شتافت و پس از شرح ماجرا ، از وي مشورت خواست . پيرزن با دقت و حوصله فراوان به گفته هاي آن خانم گوش داد و پس از مدتي انديشه ، چنين گفت : " تو براي جبران سخنانت لازمست كه دو كار انجام دهي و اولين آن فوق العاده سختتر از دوميست . "
خانم جوان با شوق فراوان از او خواست كه راه حلها را برايش شرح دهد . پيرزنخردمند ادامه داد : " امشب بهترين بالش پري را كه داري ، برداشته و سوراخ كوچكي در آن ايجاد ميكني ، سپس از خانه بيرون آمده و شروع به قدم زدن در كوچه و محلات اطراف خانه ات ميكني و در آستانه درب منازل هر يك از همسايگان و دوستان و بستگانت كه رسيدي ، يك عدد پر از داخل بالش درآورده و به آرامي آنجا قرار ميدهي . بايستي دقت كني كه اين كار را تا قبل از طلوع آفتاب فردا صبح تمام كرده و نزد من برگردي تا دومين مرحله را توضيح دهم " خانم جوان بسرعت به سمت خانه اش شتافت و پس از اتمام كارهاي روزمره خانه ، شب هنگام شروع به انجام كار طاقت فرسائي كرد كه آن پيرزن پيشنهاد نموده بود . او با رنج و زحمت فراوان و در دل تاريكي شهر و در هواي سرد و سوزناكي كه انگشتانش از فرط آن ، يخ زده بودند ، توانست كارش را به انجام رسانده و درست هنگام طلوع آفتاب به نزد آن پيرزن خردمند بازگشت خانم جوان با اينكه بشدت احساس خستگي ميكرد ، اما آسوده خاطر شده بود كه تلاشش به نتيجه رسيده و با خشنودي گفت : " بالش كاملا خالي شده است " پيرزن پاسخ داد : " حال براي انجام مرحله دوم ، بازگرد و بالش خود را مجددا از آن پرها ، پر كن ، تا همه چيز به حالت اولش برگردد ! " خانم جوان با سرآسيمگي گفت : " اما ميدوني اين امر كاملا غير ممكنه ! اينك باد بيشتر آن پرها را از محلي كه قرارشان داده ام ، پراكنده است ، قطعا هرچقدر هم تلاش كنم ، دوباره همه چيز مثل اول نخواهد شد ! " پيرزن با كلامي تامل برانگيز گفت : " كاملا درسته ! هرگز فراموش نكن كلماتي كه بكار ميبري همچون پرهائيست كه در مسير باد قرار ميگيرند . آگاه باش كه فارغ از ميزان صمميت و صداقت گفتارت ، ديگر آن سخنان به دهان بازنخواهند گشت ، بنابراين در حضور كساني كه به آنها عشق ميورزي ، كلماتت را خوب انتخاب كن "
Choose Your Words Well
A woman one day said something that hurt her best friend. She regretted it immediately, and would have done anything to have taken the words back. But they were said, impulsively, in a moment of thoughtlessness, and as close as she and her friend were, she didn't consider the effects of her words beforehand.
In her effort to undo what she had done, she went to an older, wiser woman in the village. Explaining her situation, and asked for advice. The older woman listened patiently in an effort to determine just how sincere the younger woman was, how far she was willing to go to correct the situation.
The wise women said, "There are two things needed to do to make amends. The first of the two is extremely difficult. Tonight, take your best feather pillows, and open a small hole in each one. Then, before the sun rises, you must put a single feather on the doorstep of each house in town. When you are through, come back to me. If you've done the first thing completely, I'll tell you the second."
The young woman hurried home to prepare for her chore. All night long she labored alone in the cold. She went from doorstep to doorstep, taking care not to overlook a single house. Her fingers were frozen, the wind was so sharp it caused her eyes to water, but she ran on, through the darkened streets, thankful there was something she could do to put things back the way they once were.
Just as the sun rose, she returned to the older woman. She was exhausted, but relieved that her efforts would be rewarded. "My pillows are empty. I placed a feather on the doorstep of each home."
Now, said the wise woman, "Go back and refill your pillows. Then everything will be as it was before."
The young woman was stunned. "You know that's impossible! The wind blew away each feather as fast as I placed them on the doorsteps! You didn't say I had to get them back! If this is the second requirement, then things will never be the same."
"That's true", said the older woman.
"Never forget. Each of your words is like a feather in the wind. Once spoken, no amount of effort, regardless how heartfelt or sincere, can ever return them to your mouth. Choose your words well, and guard them most of all in the presence of those you love."
Shakespeare: If you love someone, Set her free.... If she ever comes back, she's yours, If she doesn't, here's the poison, suicide yourself for her.
شکسپير:
اگه عاشق كسي شدي،
بهش نچسب، بزار بره
اگه برگشت كه ماله توئه
اگر برنگشت، سَم كه داري، خودتو بکش!
Optimist:
If you love someone,
Set her free....
Don't worry, she will come back.
خوشبين:
اگه عاشق كسي شدي،
بهش نچسب، بزار بره....
نگران نباش، حتماً بر مي گرده
Suspicious:
If you love someone,
Set her free....
If she ever comes back, ask her why.
شکاک:
اگه عاشق كسي شدي،
بهش نچسب، بزار بره....
اگه برگشت، ازش بپرس چرا
Patient:
If you love someone,
Set her free....
If she doesn't come back, continue to wait until she comes back.
صبور:
اگه عاشق كسي شدي،
بهش نچسب، بزار بره...
اگه برنگشت، اونقدر صبر کن تا برگرده
Playful:
If you love someone,
Set her free....
If she comes back, and if you love her still,
Set her free again,
Repeat
خوشگذران:
اگه عاشق كسي شدي،
بهش نچسب، بزار بره...
وقتي برگشت، اگه هنوز عاشقش هستي،
دوباره ولش کن بره
بعد دوباره اگه ....
Animal-Rights Activist:
If you love someone,
Set her free…
In fact, all living creatures deserve to be free!!
فعال دفاع از حقوق حيوانات :
اگه عاشق كسي شدي،
بهش نچسب، بزار بره...
درواقع همه موجودات زنده حق دارن که آزاد باشن
Lawyers:
If you love someone,
Set her free…
Clause 1a of Paragraph 13a-1 in the second
Amendment of the Matrimonial Freedom Act clearly states that....
وکلا:
اگه عاشق كسي شدي،
بهش نچسب، بزار بره...
بند 1-a از پاراگراف 13a-1بند الحاقي دوم از
" قانون آزادي ازدواج" به طور صريح مي گويد که ... .
Biologist:
If you love someone,
Set her free…
She'll evolve.
زيست شناس:
اگه عاشق كسي شدي،
بهش نچسب، بزار بره...
حتما" تکامل پیدا میکنه !
Statisticians:
If you love someone,
Set her free …
If she loves you, the probability of her coming back is high
If she doesn't, the Weibull distribution and your relation were improbable anyway.
آمارشناسان:
اگه عاشق كسي شدي،
بهش نچسب، بزار بره...
اگه اونم عاشق تو باشه، احتمال بازگشتش زياده،
اگر عاشق تو نباشه، به هر حال توزيع Weibull و رابطه شما غير محتمله!
Salesman:
If you love someone,
Set her free....
If she ever comes back, deal!
If she doesn't, so what! "NEXT".
فروشنده:
اگه عاشق كسي شدي،
بهش نچسب، بزار بره...
اگه برگشت، قرارداد ببند، اگه برنگشت، چه خوب، "بعدي!"
Insurance agent:
If you love someone,
Show her the plan....
If she ever comes back, sign her up,
If she doesn't, keep follow up with her and never give up!
نماينده بيمه:
اگه عاشق كسي شدي،
بهش برنامه رو نشون بده،
اگه برگشت، ثبت نامش کن،
اگه برنگشت، پي گيرش شو و هيچ وقت بي خيال نشو
Physician:
If you love someone,
Set her free....
If she ever comes back, it's the law of gravity,
If she doesn't, either there's friction higher than the force or the angle of collision between two objects did not synchronize at the right angle.
فيزيکدان:
اگه عاشق كسي شدي،
بهش نچسب، بزار بره...
اگه برگشت، اين قانون جاذبه است
اگه برنگشت، يا مقدار اصطکاک بيشتر از نيروي جاذبه است، يا زاويه برخورد
بين دو جسم در زاويه مناسب تنظيم نشده.
Mathematician:
If you love someone,
Set her free....
If she ever comes back, 1 + 1 = 2 (peanut!),
If she doesn't, Y=2X-log (0.46Y^2+(cos( 52/34X))x 5Y^(- 0.5)c) where c is the infinite constant of no turning point.
رياضيدان:
اگه عاشق كسي شدي،
بهش نچسب، بزار بره...
اگه برگشت که 1+1 = 2 (خيلي ساده اس)
اگه بر نگشت،
Y=2X-log (0.46Y^2+(cos( 52/34X))x 5Y^(- 0.5)c)
که c مقدار ثابت زمان بي نهايت بازگشته.
Nowadays' style:
If You Love Someone,
Set it free …
If It Comes Back, It is yours
If It Doesn't, Hunt it down and Kill it...!!! OR
PERHAPS REPORT TO IMMIGRATION THAT SHE/HE IS ANILLEGAL
مدل امروزي:
اگه عاشق كسي شدي،
بهش نچسب، بزار بره...
اگه برگشت، كه مال توئه!
اگه برنگشت پيداش کن و بکشش!!
يا به اداره مهاجرت خبر بده که اون مهاجر غير قانونيه
If you love someone WHY IN THE FIRST PLACE SET HER FREE??? CARELESS IDIOT!!!
My heart is made 2 luv u, my lips are made 2 kis u, my eyes r made 2 c u, my hands r made 2 hold u, evry part of me wants u, bcoz i was made just 4 u!! [برای مشاهده لینک ها باید به خانواده بزرگ پرشین وی بپیوندید. ] برای دوست داشتن تو ، لبام برای بوسیدن تو ، چشام برای دیدن تو و دستام برای نگه داشتن تو بوجود اومدن؛ چون من فقط بخاطر تو ساخته شدم!!!!
The words are easy when the language is LOVE !
30. i love the 'y'
i love the 'o'
i love the 'u'
put them together
وقتی زبانمون زبان عشق باشه کلمات خیلی ساده میشن!
نگاه کن؛ من Y رو دوست دارم
من O رو دوست دارم
من U رو دوست دارم!
حالا اینارو بزار کنار هم.....
Falling in love is when she falls asleep in your arms and wakes up in your dreams!
عاشق شدن یعنی وقتی که اون توی آغوشت [برای مشاهده لینک ها باید به خانواده بزرگ پرشین وی بپیوندید. ] میبره و بعد توی رویاهات بیدار میشه....
Love is Pure
Love is Sure
Love is sweet poison
that Doctors can't cure
عشق یعنی پاکی
عشق یعنی اطمینان
عشق یه زهر شیرینه
که دکتر ها نمیتونن درمانش کنن!
There are 3 steps to happiness: 1. you, 2. me, 3. our hearts, 4. eternity!
سه گام برای رسیدن به شادی وجود داره : 1- تو 2- من 3- قلبامون..........و بعد ابدیت!
5 greatest words : I dun wana los U
4 pleasant words : I care for U.
3 sweet words : I admire U.
2 wonderful words : miss U.
1 most important word : YOU
5 تا از بزرگترین کلمات : من نمیخوام از دستت بدم.
4 تا از دوست داشتنی ترین کلمات : تو برام مهم هستی.
3 تا کلمه ی شیرین : تورو تحسین میکنم.
2 تا کلمه ی شگفت انگیز : دلتنگت هستم.
1 کلمه که از همه مهمتره : "[برای مشاهده لینک ها باید به خانواده بزرگ پرشین وی بپیوندید. ]"
Knock! Knock! May I Come Into Ur World? I Bring No Flowers, No Gifts But Wishes
To Keep U Fresh, Prayers To Keep U Healthy & Love To Keep U Smiling
تق! تق! اجازه هست پا به دنیای تو بزارم؟ من با خودم گل نمیارم، با خودم هدیه هم نمیارم اما یه عالمه آرزو با خودم میارم که تورو همیشه تر و تازه نگه داره، با خدم کلی دعا میارم برای سلامتی تو، و با خودم عشق میارم تا کاری کنم تو همیشه لبخند بزنی....
Find arms that will hold u at ur weakest, eyes that will c u at ur ugliest,
heart that will luv at ur worst, if u hv [برای مشاهده لینک ها باید به خانواده بزرگ پرشین وی بپیوندید. ] it, u've found luv.
دستایی رو پیدا کن که در ضعیف ترین حالتت نگهت دارن، چشمایی که در زشت ترین حالتت نگاهت کنن
قلبی رو که وقتی توی بد ترین حالت هستی دوست داشته باشه؛ اگر تونستی اینارو پیدا کنی بدون که عشق رو پیدا کردی....
The essential sadness is to go through life without loving.
But it would be almost equally sad to leave this world without ever telling
those you love
بد ترین غم اینه که وارد زندگی بشی که توش عشق وجود نداشته باشه
تقریبا مثل این میمونه که این دنیا رو ترک کنی بدون اینکه به کسایی که دوسشون داری چیزی از عشقت گفته باشی...!!!!!
Accidents do happen.i slip- i trip- i stumble- i fall & usually i dont care at all.but now i dont know what to do cos i slipped and fell in love with u
اینا همه اتفاقیه که میفته.... من لیز میخورم، میلغزم ، تلو تلو میخورم، میافتم و اکثرا هم اصلا اهمیت نمیدم..... اما حالا نمیدونم چیکار کنم! آخه ایندفه لیز خوردم و توی [برای مشاهده لینک ها باید به خانواده بزرگ پرشین وی بپیوندید. ] تو افتادم!!!!!! (در اصل منظور این بوده که عاشق تو شدم!)
A bell is no bell 'til u ring it, a song is no song 'til u sing it & luv in ur
heart wasnt love put there to stay - luv isnt luv 'til you give it away
یک زنگ هیچی نیست تا وقتی به صدا درش بیاری، یک شعر تا وقتی خونده نشه شعر نیست، عشق توی قلب تو تا وقتی که اسیرش کنی عشق نیست، عشق وقتی عشقه که رهاش کنی تا بره (به دیگه ای هدیه بدیش)
I wish i was ur blanket,i wish i was ur bed, i wish i was ur pillow
underneath ur head,i wanna b around u,i wanna hold u tight, & b the lucky person
who kisses u goodnite
کاش میشد من پتوی تو بودم، کاش میشد توی تخت تو بودم
[برای مشاهده لینک ها باید به خانواده بزرگ پرشین وی بپیوندید. ] داشتم که بالش تو باشم، زیر سرت باشم
میخوام همیشه اطراف تو باشم، میخوام تورو محکم در آغوش بگیرم، دلم میخواد من همون شخص خوش شانسی باشم که میبوستت و بهت شب بخیر میگه
love is like war....
easy to start....
and difficult to end....
عشق مثل جنگ میمونه....
شروع کردنش خیلی آسونه.....
اما پایان دادنش سخته......
my'' love'' is non stop like ''sea''.
its ''trust'' like ''blind''.
its''shine'' like ''star''.
its''warm'' like ''sun''.
its'' soft'' like ''flower''.
AND
its '' beautiful'' like ''u''
عشق مثل دریا هرگز متوقف نمیشه.
عشق مثل یه آدم کور اطمینان میکنه.
عشق مثل ستاره میدرخشه.
عشق مثل خورشید گرم میکنه.
عشق مثل گل ها لطیفه.
و
[برای مشاهده لینک ها باید به خانواده بزرگ پرشین وی بپیوندید. ] درست مثل تو زیباست....
( اینجا تاکید روی صفت های عشق بیشتر بوده یعنی مثلا میخواسته بگه : عشق متوقف نمیشه مثل دریا. اما بخاطر اینکه از نظر ترجمه این حالت نوشتن زیاد قشنگ نیست من اول مشبه به رو آوردم و بعد وجه شبه! خودتون که دیگه استادین....)
To Luv some1 is madness, 2b loved by some1 is a Gift,
Loving some1 who loves u is a duty, but being loved by some1 whom u luv is LIFE.
دوست داشتن یه نفر دیوونگیه، دوست داشته شدن توسط یه نفر یک هدیه ست
دوست داشتن کسی که دوست داره وظیفست، اما دوست داشته شدن توسط کسی که دوسش داری زندگیه!
In life luv is neither planned nor does it happen for a reason but when the luv is real it becomes your plan for life n reason for living.
توی زندگی عاشق شدن نه برنامه ریزی شدست و نه با دلیل اتفاق میفته...اما وقتی که عشق حقیقی باشه تبدیل میشه به برنامه ی زندگیتون و دلیل [برای مشاهده لینک ها باید به خانواده بزرگ پرشین وی بپیوندید. ] بودنتون!