تاریخ امروز :
انجمنهای تخصصی علمی  فرهنگی پرشین وی
تبلیغات
نمایش نتایج 1 تا 9 از 9 مجموع

موضوع: مهدی سهیلی!

  1. #1
    مدیر بازنشسته آواتار ProUd
    تاریخ عضویت
    May 2010
    موقعیت
    Qatar
    ارسالها
    1,999
    حالت من
    Angelic
    تشکر
    2,760
    تشکر شده 4,582 بار در 1,209 پست

    پیشفرض مهدی سهیلی!

    بیوگرافی مهدی سهیلی

    Click here to enlarge

    مهدی سهیلی شاعر و نویسنده ایرانی در سال ۱۳۰۳ در تهران متولد شد. او سال ها در رادیو ایران برنامه اجرا
    کرد. او در زمینه نمایش نامه نویسی نیز فعالیت داشته است.وی در ۱۸ آمرداد ۱۳۶۶ در سن ۶۳ سالگی در گذشت .
    مهدی سهیلی شاعر و نویسنده ایرانی درهفتم تیر ماه سال ۱۳۰۳ در تهران متولد شد.
    نیای مادرش« اصفهانی» و نیای پدرش «تهرانی» بود.
    وی پنج فرزند به نام های سروش، سهیلا، سها، سامان و سهیل دارد. در ۱۹۵۷ چند اثر از وی را در در« شوروی_مسکو) به چاپ رساندند. او سال ها در رادیو ایران برنامه اجرا کرد. او در زمینه نمایش نامه نویسی نیز فعالیت داشته است.وی در ۱۸ مرداد ۱۳۶۶ در سن ۶۳ سالگی در گذشت .

    آثار

    • بیا با هم بگرییم
    • بوی بهار می دهد
    • بزم شاعران
    • شاهکارهای صائب تبریزی و کلیم کاشانی
    • شک مهتاب
    • طلوع محمد
    • پرواز در آسمان شعر
    • مشاعره
    • شعر و زندگی
    • یک آسمان ستاره
    • گنج غزل
    • چشمان تو و آیینه ی اشک
    • هزار خوشه ی عقیق
    • کاروانی از شعر
    • باغ های نور
    • لحظه ها و صحنه ها
    • گنجواره ی سهیلی
    • اولین غم و آخرین نگاه
    • نگاهی در سکوت
    • ضرب المثل های معروف ایران
    • مرا صدا کن
    • سرود قرن و عقاب
    • چه کنم دلم از سنگ نیست.
    منبع: [برای مشاهده لینک ها باید به خانواده بزرگ پرشین وی بپیوندید. ]
    سالهــــــــــا دویده ام
    با قلبـــــــــی معلق و پایـــی در هــــوا
    دیگــــر طــاقت رویاهــــایم تمــــــــــام شده است
    دلــــــــــم رسیدن می خواهــــــد . . .



  2. تشکرها از این نوشته :


  3. #2
    مدیر بازنشسته آواتار ProUd
    تاریخ عضویت
    May 2010
    موقعیت
    Qatar
    ارسالها
    1,999
    حالت من
    Angelic
    تشکر
    2,760
    تشکر شده 4,582 بار در 1,209 پست

    پیشفرض

    گل من گریه مکن

    گل من گریه مکن
    که در اینه ی اشک تو غم من پیداست
    قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
    گل من گریه مکن
    سخن از اشک مخواه
    که سکوتت گویاست
    از نگه کردنت احوال تو را می دانم
    دل غربت زده ات
    بی نوایی تنهاست
    من و تو می دانیم
    چه غمی در دل ماست
    گل من گریه مکن
    اشک تو صاعقه است
    تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی
    بیش از این گریه مکن
    که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی
    من چو مرغ قفسم
    تو در این کنج قفس بال و پرم می سوزی
    گل ن گریه مکن
    که در ایینه ی اشک تو غم من پیداست
    فطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
    دل به امید ببند
    نا امیدی کفرست
    چشم ما بر فرداست
    ز تبسم مگریز
    در دندان تو در غنچه ی لب زیباست
    گل من گریه مکن
    سالهــــــــــا دویده ام
    با قلبـــــــــی معلق و پایـــی در هــــوا
    دیگــــر طــاقت رویاهــــایم تمــــــــــام شده است
    دلــــــــــم رسیدن می خواهــــــد . . .



  4. #3
    مدیر بازنشسته آواتار ProUd
    تاریخ عضویت
    May 2010
    موقعیت
    Qatar
    ارسالها
    1,999
    حالت من
    Angelic
    تشکر
    2,760
    تشکر شده 4,582 بار در 1,209 پست

    پیشفرض

    دلتنگی

    ای گل عمر من بیا تنگدلم برای تو
    گر به سرم گذر کنی سر فکنم به پای تو
    نام تو ذکر هر شبم عطر تو مانده بر لبم
    بسکه زدم ز عاشقی بوسه به نامه های تو
    موی سپید فام من مژده ی مرگ می دهد
    از تو چرا نهان کنم زنده ام از برای تو
    سالهــــــــــا دویده ام
    با قلبـــــــــی معلق و پایـــی در هــــوا
    دیگــــر طــاقت رویاهــــایم تمــــــــــام شده است
    دلــــــــــم رسیدن می خواهــــــد . . .



  5. #4
    دوست و همراه پرشین وی آواتار Elahe
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    موقعیت
    گرگان...
    ارسالها
    1,010
    تشکر
    5,663
    تشکر شده 5,806 بار در 2,011 پست

    پیشفرض دختر ماه

    رفت تنها آشنای بخت من
    رفت و با غم ها مرا تنها گذاشت
    چون نسیم تندپو از من گریخت
    آهوانه سر به صحراها گذاشت .
    ماه را گفتم که : ماهِ من کجاست ؟
    گفت : هر شب روی در روی منست .
    در دل شب هرکجا مهتاب هست، ماهِ تو بازو به بازوی منست.
    باغ را گفتم که : او را دیده ای ؟
    گفت : آری عطر این گلها از اوست .
    لحظه ای در دامن گلها نشست ،
    نغمه ی جانبخش بلبل ها از اوست
    چشمه را گفتم : ازو داری نشان ؟
    گفت : او سرمایه ی نوش منست .
    نیمه شبها با تنی مهتاب رنگ
    تا سحرگاهان در آغوش منست .
    از نسیم فرودینش خواستم
    گفت : هر شب می خزم در کوی او
    این همه عطری که در چنگ منست
    نیست جز عطر سر گیسوی او
    ای دمیده ! ای گریزان عشق من !
    چشمه ای ؟ نوری؟ نسیمی؟چیستی؟
    دختر ماهی ، عروس گلشنی
    با همه هستی و با من نیستی ...
    [برای مشاهده لینک ها باید به خانواده بزرگ پرشین وی بپیوندید. ]


    زندگی باور میخواهد آن هم از جنس امید
    که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد
    یک امید قلبی به تو گوید که
    خدا هست هنوز
    ...



  6. #5
    کلانتر انجمن های پرشین وی آواتار PersianvHossein
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    موقعیت
    رفسنجان
    ارسالها
    8,839

    جعبه افتخارات

    حالت من
    Happy
    تشکر
    34,942
    تشکر شده 27,549 بار در 8,116 پست

    *-b اشعاری ازمهدی سهیلی

    مادر مرا ببخش

    مادر!مرا ببخش
    فرزند خشمگین و خطاکار خویش را
    مادر!حلال کن که سراپا ندامت است
    با چشم اشکبار/ ز پیشم چو میروی
    سر تا به پای من
    غرق ملامت است
    هر لحظه در برابر من اشک ریختی
    از چشم پر ملال تو خواندم شکایتی
    بیچاره من/ که با همه ی اشکهای تو
    هرگز نداشت راه گناهم نهایتی

    تو گوهری که در کف طفلی فتاده ای
    من/ساده لوح کودک گوهر ندیده ام
    گاهی به سنگ جهل/ گهر را شکسته ام
    گاهی به دست خشم/ به خاکش کشیده ام

    مادر!مرا ببخش
    صدبار از خطای پسر اشک ریختی
    اما لبت به شکوه ی من اشنا نبود
    بودم در این هراس که نفرین کنی ولی
    کار تو از برای پسر جز دعا نبود

    بعد از خدا/ خدای دل و جان من تویی
    من/بنده ای که بار گنه میکشم به دوش
    تو/ ان فرشته ای که ز مهرت سرشته اند
    چشم از گناهکاری فرزند خود بپوش

    ای بس شبان تیره که در انتظار من
    فانوس چشم خویش به ره بر فروختی
    بس شامهای تلخ که من سوختم ز تب

    تو در کنار بستر من دست بر دعا
    بر دیدگان مات پسر دیده دوختی
    تا کاروان رنج مرا همرهی کنی
    با چشم خوابسوز
    چون شمع دیر پای
    هر شب/ گریستی
    تا صبح/ سوختی

    شبهای بس دراز نخفتی که تا پسر
    خوابد به ناز بر اثر لای لای تو
    رفتی به استانه ی مرگ از برای من
    ای تن به مرگ داده!بمیرم برای تو
    این قامت خمیده ی در هم شکسته ات
    گویای داستان ملال گذشته هاست
    رخسار رنگ باخته و چشم خسته ات
    ویرانه ای ز کاخ جمال گذشته هاست

    در چهره ی تو مهر و صفا موج میزند
    ای شهره در وفا و صفا!میپرستمت
    در هم شکسته چهره ی تو/ معبد خداست
    ای بارگاه قدس خدا!میپرستمت

    مادر!من از کشاکش این عمر رنج زای
    بیمار و خسته جان به پناه تو امدم

    دور از تو هر چه هست/ سیاهیست/نور نیست
    من در پناه روی چو ماه تو امدم

    مادر!مرا ببخش
    فرزند خشمگین و خطاکار خویش را
    مادر/ حلال کن که سراپا ندامت است
    با چشم اشکبار ز پیشم چو میروی
    سر تا به پای من
    غرق ملامت است.
    سال1345
    دوستدار همه بچه هاي پرشين وي

    امضا:سپهسالار

  7. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما PersianvHossein برای ارسال این پست سودمند:


  8. #6
    کلانتر انجمن های پرشین وی آواتار PersianvHossein
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    موقعیت
    رفسنجان
    ارسالها
    8,839

    جعبه افتخارات

    حالت من
    Happy
    تشکر
    34,942
    تشکر شده 27,549 بار در 8,116 پست

    پیشفرض

    در خاطر منی

    ای رفته از برم به دیاران دوردست
    با هر نگین اشک/به چشم تر من
    هر جا که عشق هست و صفا هست و بوسه هست
    در خاطر منی
    هر شامگاه که جامه ی نیلین اسمان
    پولک نشان ز نقش هزاران ستاره است
    هر شب که مه چو دانه ی الماس بی رقیب
    بر گوش شب به جلوه چنان گوشواره است
    ان بوسه ها و زمزمه های شبانه را
    یاداور منی
    در خاطر منی

    در موسم بهار
    کز مهر بامداد
    تکدختر نسیم
    مشاطه وار موی مرا شانه میکند
    اندم که شاخ پر گل باغی به دست باد
    خم میشود که بوسه زند بر لبان من
    وانگاه نرم نرم
    گلهای خویش را به سرم دانه میکند
    ان لحظه/ ای رمیده ز من در بر منی
    در خاطر منی

    هر روز نیمه ابری پاییز دلپسند
    کز تند بادها
    با دست هر درخت
    صدها هزار برگ ز هر سو چو پول زرد
    رقصنده در هواست
    و ان روزها که در کف این ابی بلند
    خورشید نیمروز
    چون سکه ای طلاست
    تنها تویی تویی تو که روشنگر منی
    در خاطر منی

    هر سال چون سپاه زمستان فرا رسد
    از راههای دور

    در بامداد سرد که بر ناودان کوی
    قندیلهای یخ
    دارد شکوه و جلوه ی اویزه ی بلور

    ان لحظه ها که رقص کند برف در فضا
    همچون کبوتری
    وانگه برای بوسه نشینند مست و شاد
    پروانه های برف به مژگان دختری
    در پیش دیده ی من و در منظر منی
    در خاطر منی

    ان صبحها که گرمی جانبخش افتاب
    چون نشئه ی شراب دود در میان پوست
    یا ان شبی که رهگذری مست و نغمه خوان
    دل میبرد به بانگ خوش اهنگ:دوست دوست
    در باور منی
    در خاطر منی

    اردیبهشت ماه
    یعنی:زمان دلبری دختر بهار
    کز تک چراغ لاله چراغانی است باغ
    وز غنچه های سرخ

    تک تک میان سبزه فروزان بود چراغ
    وانگه که عاشقانه بپیچد به دلبری
    بر شاخ نسترن
    نیلوفری سپید
    اید مرا به یاد که:نیلوفر منی
    در خاطر منی

    هر جا که بزم هست و زنم جام به جام
    در گوش من صدای تو گوید که:نوش نوش
    اشکم دود به چهره و لب مینهم به جام

    شاید روم ز هوش
    باور نمیکنی که بگویم حکایتی:
    ان لحظه ای که جام بلورین به لب نهم
    در ساغر منی

    در خاطر منی
    برگرد ای پرنده رنجیده باز گرد
    باز ا که خلوت دل من اشیان تست
    در راه درگذر
    در خانه در اطاق

    هر سو نشان تست


    با چلچراغ یاد تو نورانی ام هنوز
    پنداشتی که نور تو خاموش میشود؟
    پنداشتی که رفتی و یاد گذشته مرد؟

    و ان عشق پایدار فراموش میشود؟
    نه ای امید من!
    دیوانه ی توام
    افسونگری منی
    هرجا به هر زمان
    در خاطر منی.

    سال1345
    دوستدار همه بچه هاي پرشين وي

    امضا:سپهسالار

  9. تشکرها از این نوشته :


  10. #7
    کلانتر انجمن های پرشین وی آواتار PersianvHossein
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    موقعیت
    رفسنجان
    ارسالها
    8,839

    جعبه افتخارات

    حالت من
    Happy
    تشکر
    34,942
    تشکر شده 27,549 بار در 8,116 پست

    پیشفرض

    دسته گل تو


    گلنداما!بسویم دسته ای گل
    فرستادی مرا دیوانه کردی
    مرا کاشانه چون غمخانه ای بود
    تو این غمخانه را گلخانه کردی
    ز دست قاصدت گل را گرفتم
    به هر گلبرگ ان صد بوسه دادم
    پس از ان با دلی اکنده از شوق
    به ارامی به گلدانی نهادم

    شبانگه گرد گل پروانه گشتم
    به یاد تو به گل بس راز گفتم
    حکایتها که با تو گفته بودم
    به جای تو به گلها باز گفتم

    میان دسته ی گل زنبقت را
    ز اشک چشم گریان اب دادم
    بنفشه را به یاد گیسوانت
    به انگشتم گرفتم تاب دادم

    گل ناز تو را بوسیدم از شوق
    ولی ان گل کجا ناز ترا داشت
    نشانی داشت از بوی تو اما
    کجا چشم فسونساز تو را داشت

    به روی برگ زیبای گل سرخ
    نهادم با دلی غمگین لبم را
    به امیدی که با یاد لب تو

    به صبح ارم به شادی یک شبم را

    ولی هر چند بوسیدم گلت را
    دل تنگم چو غنچه هیچ نشکفت
    در ان حالت که گرم بوسه بودم
    گل سرخ تو در گوشم چنین گفت:

    گل سرخم مخوان ای عاشق مست
    که من پیش لب یار تو خارم
    به سرخی گر چه دارم رنگ ان لب
    ولی شیرینی و گرمی ندارم!


















    دوستدار همه بچه هاي پرشين وي

    امضا:سپهسالار

  11. #8
    کلانتر انجمن های پرشین وی آواتار PersianvHossein
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    موقعیت
    رفسنجان
    ارسالها
    8,839

    جعبه افتخارات

    حالت من
    Happy
    تشکر
    34,942
    تشکر شده 27,549 بار در 8,116 پست

    پیشفرض

    وداع

    ای پاکدامنی که ز مریم گذشته ای
    ای مایه ی وفا و صفا میپرستمت
    در روح دیرباور و مشکل پسند من
    انگونه که همچو خدا میپرستمت
    انشب که داستان ترا گوش من شنید
    غم خیمه زد به جانم و اشکم ز دیده ریخت
    بیخواب چشم من ز غم جانگداز تو
    یک اسمان ستاره ز شب تا سپیده ریخت

    من بیشمار مرغ گرفتار دیده ام
    اما یکی چنان تو اسیرذ قفس نبود
    من سرگذشت تلخ فراوان دیده ام
    اما به تلخکامی تو هیچکس نبود

    من قوی تشنه ام که به ساحل نشسته ام
    از من مکن کناره که دریای من تویی
    گمکرده راه وادی شبهای محنتم
    راهی نما که اختر شبهای من تویی

    دامن کشان ز دیده ی من میروی به ناز
    اما به دوستی قسم از دل نمیروی
    با سر گرانی از بر من میروی ولی
    دانم ز یار غمزده غافل نمیروی

    رفتی؟برو که اشکم منت راه توشه باد
    خرم بمان به دست دعا میسپارمت
    هرجا که میرسی ز من خسته یاد کن
    هرجا که میروی به خدا میسپارمت.
    دوستدار همه بچه هاي پرشين وي

    امضا:سپهسالار

  12. #9
    کلانتر انجمن های پرشین وی آواتار PersianvHossein
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    موقعیت
    رفسنجان
    ارسالها
    8,839

    جعبه افتخارات

    حالت من
    Happy
    تشکر
    34,942
    تشکر شده 27,549 بار در 8,116 پست

    پیشفرض

    نگاه کن

    موی سپید و بخت سیاهم نگاه کن
    سوز مرا به شعله ی اهم نگاه کن
    شاهم ولی به ملک بلا با سپاه غم
    ملکم ببین و موج سپاهم نگاه کن

    گفتی به من که:شام تو چون بگذرد به هجر؟
    شام مرا ز روز سیاهم نگاه کن
    بر درد من ز حالم اگر پی نمیبری
    بر گریه های گاه به گاهم نگاه کن
    تا صد سخن به نیم نگه بازگویمت
    ناز افرین من به نگاهم نگاه کن
    دوستدار همه بچه هاي پرشين وي

    امضا:سپهسالار

اطلاعات تاپیک

Users Browsing this Thread

کاربراني که از تاپيک ديدن ميکنند 1 (0 عضو خانواده 1 مهمان عزيز ما)

کلیدواژه های این مبحث

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •